پروا،نه
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه / مرا ز خال تو با حال خویش پروا،نه

به لطف خدا پس از انتشار کتاب هاب «تجمع ممنوع» و «ستارگان جاوید»، کتاب «ستارگان محراب» که مجموعه ای است برای معرفی مشاهیر و مفاخر روحانیت تهران در دویست سال گذشته، به چاپ رسید و در روز جهانی مسجد، در کنار چند کتاب دیگر با حضور حجت الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی؛ رئیس جمهور، حجت الاسلام و المسلمین حاج علی اکبری؛ رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد، حجت الاسلام و المسلمین شهیدی؛ رئیس بنیاد شهید، و علی جنتی؛ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی رونمایی شد.

در این کتاب، 120 نفر از علمای بزرگ تهران که امامت جماعت یکی از مساجد را بر عهده داشته اند معرفی شده اند. معرفی این علما، از عصر فتحعلی شاه قاجار آغاز می گردد و به عصر حاضر می رسد. ترتیب معرفی این علما بر اساس تاریخ وفات آنان می باشد و این مجموعه، معرفی شهدای ائمه جماعت تهران را از عصر مشروطه تا جنگ تحمیلی را نیز در خود دارد.

در این کتاب، در کنار آشنایی با زندگی علمای بزرگ، فراز و فرودهای حرکت های آزادی جویانه و اسلام خواهانه ملت ایران به رهبری روحانیت و مرجعیت را به نظاره می نشینیم، با بزرگان مکتب فلسفی تهران آشنا می شویم، نحوه شکل گیری حوزه علمیه قم و انتقال مرجعیت شیعه از نجف به قم را می بینیم و با عارفان و سالکان طریقت آشنا می شویم.

این کتاب که در 240 صفحه و در قطع خشتی به رشته تحریر درآمده است، به همت مرکز رسیدگی به امور مساجد به چاپ رسیده است.

لازم است از برادر عزیر، جناب حجت الاسلام و المسلمین فرید قمری که در تولید این اثر، به عنوان همکار پژوهشی مشارکت داشته اند نیز تقدیر و تشکر نمایم.

 

 

   

 

 

  

 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 12 شهریور1393 توسط مسعود زین العابدین |

سرمقاله شماره اسفند نشریه آینده سازان

1.    بی­پولی مصرع تکراری مدیران فرهنگی کشور شده است برای توجیه عملکردشان. به ظاهر، مسئله خیلی ساده است. به سادگیِ یک استدلال منطقی: «پول نداریم، پس نمی­توانیم کاری بکنیم». این جمله، صغرا و کبرای استدلال مضحکی است که مدیران فرهنگی جامعه ما برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و پاسخگویی در برابر رهبر و ملت استفاده می­کنند. اما به نظر، مشکل از جای دیگری آب می­خورد.

2.    یک ریشه­ی رخوت و بی­کفایتی مجموعه­های فرهنگی را می­توان در ندیدن صحنه­ی رویایی دانست. مدیران فرهنگی ما صحنه­ی درگیری را آن­گونه که هست نمی­بینند، هرچند که در سخنرانی­ها و  بیانیه­هایشان دائما از تدارک دشمن برای از راه به در کردنِ جوانان این مرز و بوم دم می­زنند. شلوارهای اتوکشیده­ی این مدیران، آسودگی و خوشخیالی­شان در برابر آسیب­های فرهنگی و... حکایت از این درد بزرگ دارند. شاید همین چند دلیل کوچک کافی باشد برای این رنجنامه­ی رهبر انقلاب به اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی که فرمودند: «ما چند سال قبل از اين، بحث تهاجم فرهنگى را مطرح كرديم؛ بعضى‌ها اصل تهاجم را منكر شدند؛ گفتند چه تهاجمى؟ بعد يواش يواش ديدند كه نه [فقط] ما مي­گوييم، خيلى از كشورهاى غيرغربى هم مسئله‌ى تهاجم فرهنگى را مطرح مي­كنند و مي­گويند غربى‌ها به ما تهاجم فرهنگى كردند ... بعد بالاخره به بركت قبول ديگران، اين حرف ما هم مورد قبولِ خيلى از كسانى كه قبول نمي­كردند قرار گرفت! تهاجم فرهنگى يك واقعيّتى است». پس ما و مدیران فرهنگی جامعه­مان این تهاجم را هنوز هم نپذیرفته­اند وگرنه الان حال و روزمان اینگونه نبود. دستگاه­­های عریض و طویل فرهنگی که خروجی­ ناچیزی دارند گواه این بی­خیالیِ ماست. یادمان باشد که اصلی­ترین میدان درگیری ما با دشمن، در حوزه مسائل فرهنگی است و حتی مناقشات سیاسی ما با آنان از این علت مبنایی سرچشمه می­گیرد.

3.    ریشه دیگری که می­توان برای رخوت دستگاه­های فرهنگی اطرافمان برشمرد، مربوط به کور شدنِ ذائقه و سلیقه­ی مدیران فرهنگی است. باید این واقعیت را بپذیریم که دچار کلیشه­ها شده­ایم. مفاهیم ارزشی را آن­قدر تکرار کرده­ایم که قدسی­ترین واژه­ها تبدیل به کلیشه­هایی بی­ارزش شده­اند که کسی را تحت تاثیر قرار نمی­دهد. همین باعث شده تا به فرهنگ ویترینی روی بیاوریم. ما تجربه­ی فعالیت­های فرهنگی پیش از انقلاب و اوایل انقلاب را در تجربه­ی این ملت داریم که عده­ی محدودی از جوانان که در اقلیت بودند، با بودجه بسیار محدودی که آن هم از مردم تامین می­شد، اقلیتِ تاثیرگذاری را تشکیل داده بودند که با تمام مشکلاتی داشتند، عملیات فرهنگی موثر انجام می­دادند. چند جوان در گوشه­ی مسجد یا مدرسه­، موجی بزرگ به راه می­انداختند، حتی اگر این موج بزرگ یک حلقه­ی مطالعاتی بوده باشد. همین حلقه­ها بزرگترین مراکز نیروسازی برای انقلاب بودند. به این تجربه­ها بیشتر بیندیشیم و از آن­ها مدل­های فرهنگی استخراج کنیم.

4.    خلاصه این­که فرهنگ مهم است و هیچ بهانه­ای، از هیچ کسی، پذیرفته نیست برای شانه خالی کردن از زیر بارِ این مسئولیت. همین جمله­ی اخیر رهبر انقلاب در دیدار با خبرگان ملت کافی است که فرمودند: «بنده هم نگرانم. مسئله‌ى فرهنگ، مسئله­ی مهمى است...با مسائل فرهنگى شوخى نمی­شود كرد، بى‌ملاحظگى نمی­شود كرد؛ اگر چنان­چه یك رخنه‌ى فرهنگى به‌وجود آمد، مثل رخنه‌هاى اقتصادى نیست كه بشود آن را جمع كرد». انجمن­های اسلامی یکی از مهم­ترین کانون­هایی هستند که می­توانند به عنوان جریانی اصیل و با به دست گرفتن ابتکارات و خلاقیت­های ناب، پرچمدار فعالیت­های فرهنگی تاثیرگذار باشند. من و شما کجای این میدان مبارزه ایستاده­ایم؟

5.    سال 92 با همه­ی دارا و ندارش گذشت. یک سال هم بر عمر اتحادیه­ی عزیز ما افزوده شد. این­که چقدر توانستیم در بستر فعالیت تشکیلاتی­مان برای خودمان و جامعه­ای که در آن زندگی می­کنیم، مفید باشیم، قضاوتش با اعضای انجمن­های اسلامی سراسر کشور است. اما در این شماره سعی کردیم تا گوشه­ای از خدمات و کوشش­های نیروهای ستادی اتحادیه را در قالب «پرونده محاسبه»، انعکاس دهیم. امید آن­که اتحادیه عزیز ما مسیری تکاملی و روبه رشد داشته باشد. در شماره­ی بعدی، نوبت شبکه دانش­آموزی است که گزارش سال 92 را ارائه کند.

6.    نشریه آینده­سازان هم پس از مدتی تعطیلی، از خرداد ماه 92 مهمان انجمن­های اسلامی مدارس شد. در این مدت با احتساب این شماره از نشریه، 10 نشریه تقدیم کردیم که امیدوار بودیم قبول افتد و نیازی از نیازهای فکری مسئولین محترم انجمن­های اسلامی را مرتفع سازد و آن­ها را برای عملیاتی که در مدرسه می­خواهند شکل دهند تجهیز کند.

7.    در این مدت، قیافه­ای کاملا جدی به خودمان گرفتیم و همه­ی نیش و کنایه­ها را به جان خریدیم اما اجازه ندادیم در این میدان مبارزه­ای که در بندهای فوق برایتان ترسیم کردیم، صفحه­ای از نشریه را به جوک و فکاهی اختصاص دهیم. اعتقادمان بر این بود که بچه­های انجمنی به وسایل مختلف ارتباط جمعی دسترسی دارند و جوک و جدول و  سرگرمی، اکثر این وسایل ارتباطی را به اشغال خود در آورده است و هر کس که در میانه­ی این معرکه­ی جنگ فرهنگی نیاز به استراحتی داشته باشد، می­تواند به آن­ها رجوع کند و لختی آسودگی بچشد. صریح و جدی سخن گفتیم و سعی کردیم تا از نیازهای جدی و اصلیِ فکری و تشکیلاتی سخن بگوییم. حتی خیلی جاها محتوا را بر شکل و قالب و زیبایی ترجیح دادیدم و این دعوای همیشگی ما با گروه گرافیک نشریه بود که می­گفتند حجم مطلب نشریه، به اندازه­ی 60 صفحه است و شما آن را در 48 صفحه جای می­دهید. اما دروغ چرا؟ پول چاپ نشریه­ی 60 صفحه­ای را نداشتیم.

اعتراف می­کنم که همه­ی این­ها، تقصیر منِ سردبیر است و همه­ی نیکی­های نشریه به علت همت و سلیقه­ی تحریریه عزیز، پشتیبانی و حمایت انجمنی­های عزیز در سراسر کشور، و همراهی کادر محترم تشکیلاتی است.

8.    در این مدت خیلی تلاش کردیم تا نشریه را تبدیل به پاتوقی برای اهل قلمِ انجمنی کنیم و در این راه موفق شدیم تا از قلمِ برخی از دانش­آموزانِ انجمنی و کادر و مربیان محترم تشکیلاتی بهره ببریم. می­خواستیم نشریه، هم بستر رشد اعضایمان باشد و هم تابلویی باشد برای نشان دادن سطح فکری آن­ها. و البته انجمنی­های عزیز در این حوزه خیلی خوب درخشیدند و اگر کسی بپرسد «این انجمنی که آن را حلوا حلوا می­کنید، چند مرده حلاج است؟» خیلی راحت می­توانیم آن­ها را به مطالعه­ی دغدغه­ها و شیوایی قلم انجمنی­ها در بخش­های مختلف نشریه ارجاع دهیم. همین بود که عکس نویسنده­ها را هم حتی­المقدور می­زدیم «تا کور شود هر آن­که نتواند دید». امیدواریم در آینده نیز شاهد کمک و یاری بیشتر شما باشیم. وبلاگ نشریه هر ماه موضوعات شماره بعدی را در اختیار قرار می­دهد. ما نیز منتظر نقدها و نظرات شما در وبلاگ نشریه هستیم.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 فروردین1393 توسط مسعود زین العابدین |
 
از کتاب خاطرات اسیر آزادشده تبریزی؛ «محمدعلی ملتجایی» با عنوان «تجمع ممنوع» که توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است رونمایی می شود. این برنامه با حضور راوی کتاب در روز سه شنبه بیستم اسفند در حوزه هنری استان آذربایجان شرقی(واقع در چهارراه شریعتی- به طرف مصلا- طبقه فوقانی سینما قدس) از ساعت پنج تا شش بعداز ظهر برگزار خواهد شد
 در این نشست، معصومه سپهری نویسنده کتاب های «لشکر خوبان» و «نورالدین پسر ایران» و نیز مهدی نعلبندی نویسنده کتاب های «اعدامم کنید»، «حنجره عاشق»، «باکو 2001» و... درباره این کتاب به ایراد سخن خواهند پرداخت
  خبر این مراسم در خبرگزاری دفاع مقدس و ایسنا و امید

مرکز پخش کتاب: تبریز-میدان ساعت-روبروی تربیت-کتابفروشی آرمانشهر-04115563467
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 18 اسفند1392 توسط مسعود زین العابدین |

کتاب "تجمع ممنوع" خاطرات شفاهی اسیر آزاد شده تبریزی، "محمدعلی ملتجائی فرید" است. کار مصاحبه و ضبط خاطرات این آزاده عزیز در سال ۱۳۹۰ آغاز شد و نگارش و تصحیح این خاطرات در خرداد ۱۳۹۱ به پایان رسید و به جناب آقای مرتضی سرهنگی، مسئول دفتر ادبیات مقاومت حوزه هنری سپرده شد. با زحماتی که دوستان و از جمله آقای حسین نصرالله زنجانی، مسئول دفتر مطالعات و ادبیات پایداری استان های حوزه هنری، آقای قاسمی و سایر دوستان در این راه متحمل شدند، این اثر برای چاپ به انتشارات سوره مهر سپرده شد. حوزه هنری استان آذربایجان شرقی نیز هزینه های چاپ این اثر را برعهده گرفت. 

توضیحات تکمیلی را در خبرگزاری تسنیم ، تبریز بیدار ، خبرگزاری ایبنا و سایت فاتحان بخوانید

خبر انتشار این کتاب را در لینک های زیر بخوانید:

خبرگزاری دفاع مقدس

راسخون

پایگاه خبری شهدای ایران

موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

خبرگزاری مهر

خبرگزاری ایرنا

خبرگزاری تسنیم

خبرگزاری ایسنا

حوزه هنری

حوزه هنری استان

پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

 نصر نیوز

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 اسفند1392 توسط مسعود زین العابدین |

از روز ۱۳ خرداد ۹۱ قرار است که خاطرات آقای ملتجایی به چاپ برسد. ما هم منتظریم. هر از چندی هم مصاحبه هایی را می بینیم که افرادی متولی امر می شوند و از چاپ قریب الوقوع این کتاب سخن می گویند. از همه این عزیزان متشکریم و خواهش می کنیم اگر کس دیگری هم قرار است با این کتاب عکس یادگاری بگیرد هرچه زودتر این کار را انجام دهد تا شاید شاهد چاپ این کتاب باشیم.با تشکر 

در سایت حوزه هنری

در سایت سازمان تبلیغات اسلامی

در سایت حوزه هنری استان آذربایجان شرقی

لازم به ذکر است که "تجمع ممنوع" برای عنوان این کتاب انتخاب شده است که اشاره به نامه یکی از اسرا به راوی خاطرات است که در آن نوشته شده است: «اما برادر سپیده صبح بهاری با جمله "تجمع ممنوع است" آمد. سال ۶۶ مبارک»

اگر می خواهید درباره این کتاب اطلاعاتی به دست بیاورید لینک زیر را مطالعه کنید

مصاحبه ها در آذر 91

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 آذر1392 توسط مسعود زین العابدین |

سرمقاله نشریه آینده سازان-شماره238

با تصاویر ذهنی و تجربه­ های عینی خود تاریخ را به تفسیر می­ نشینیم. برایمان عادی شده است که با یافته­ ها و بافته­ های موهوم و خیالی خود که ساخته و پرداخته رسانه­ های مدرن است، به پدیده­ ها نگاه کنیم و آن­ها را تحلیل کنیم. به تاریخ هم که می­ نگریم آن را با همین تصورات گنگ خود تفسیر می­ کنیم. شاید همین است که برای حسین(ع) القابی همچون شاه و شاهزاده و ارباب اطلاق می­ کنیم، چرا که تجربه عینی ما حاکی از این است که شاه­ ها و ارباب­ ها، افراد بزرگ و صاحب جلال و عظمتی بوده ­اند. روضه و نوحه عاشورایی هم که می­ خوانیم، یا برای خودمان صحنه ­هایی از فیلم­ های وسترن را بازسازی می­ کنیم و یا تراژدیِ وداع رستم و سهراب را تصور می­ کنیم.

حسین(ع) سردار رشادت بود، و عباس، علی ­اکبر، قاسم و یارانِ شیدای حسین(ع)، شجاعت را برای عالم معنا کرده ­اند، اما خلاصه­ کردنِ قیام عاشورا در یک نصف روز رزمِ عاشورایی که تبلور غیرت، شجاعت، حماسه، شهادت­ طلبی و اُنس پیروان علی(ع) با مرگ بود، جفایی است بزرگ برای قیام حسینی(ع).

بزرگترین مصیبت ­های عالم نیز در عاشورا به وقوع پیوست. اگر شب و روز برای این نصفِ روز بگرییم، باز از عهده مصیبت این روز برنیامده ­ایم، در زیارت عاشورا می­خوانیم: «یا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلی جَمیعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِی السَّمواتِ عَلی جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ». اما آیا قیام حسینی در همین مصیبت ­ها خلاصه شده است که برای مظلومیتش بگرییم و دیگر هیچ؟

حسین(ع) نه گلادیاتور بود که فقط رزمش را به نظاره بنشینیم و از رشادتش کیفور شویم، و نه ذلیل وحقیر بود که فقط از مصیبت­ های وارده بر او متاثر شویم و بس. شاید همین است که تاثیر حسین(ع) در زندگی ما تا دمِ درِ مسجد و حسینیه ­ای که در آن برای حسین گریسته ­ایم، بیشتر نیست. شب­ ها زیر عَلم حسین(ع) سینه می­ زنیم و صبح که به فعالیت روزانه برگشتیم، اگر یزیدی عمل نکرده باشیم، اعمال و افعالمان چیزی به پیشبرد انقلابی که حسین(ع) آغازگر آن بود، نیفزوده است.

حسین(ع) امام بود و قیام او، آغازِ نهضتی بود برای اعتلای بشر. او آغازگر نهضتی بود برای اصلاح امت، پس از انحرافی که در آن ایجاد شده بود. انحرافی که 61 سال پس از هجرتِ پیامبر(ص) به مدینه و آغاز انقلاب اسلامی آن حضرت، ایجاد شده بود و این اصلاح، نه مربوط به ارزش­های انقلاب اسلامی محمد(ص)، بلکه اصلاح در نگرش­ها، بینش­ها و اعمالِ امت بود، همان­گونه که خود حضرت می ­فرماید «إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب».

حسین(ع) معلم مبارزه بود برای احیای مکتب. او آموزگار تمدنی بود که باید بر اساس اسلام واقعی شکل می­ گرفت و امر به معروف و نهی از منکر، از پایه­ های چنین تمدن بزرگی است. ما را با این فریضه چه نسبتی برقرار است؟

حسین(ع) آغازگر انقلابی همیشگی در برابر استعمارگران و مستکبران عالم بود، آیا آن­ ها که در نهان به عشق حسین قمه می ­زنند، حاضرند در راه مبارزه با استکبار، قطره­ای از خون خود را نثار راه آرمان­ ها کنند؟

حسین نماد دوری از عافیت­ طلبی و اقدام برای جانفشانی در راه آرمان­ ها است. آرمان­ هایی که نه یافتنی، بلکه ساختنی هستند و شیرمردان و شیرزنان شیعه باید برای ساختن آن، تنبلی ­ها را از خود دور کنند. آیا حاضریم از ساعتی خواب خود برای اهداف والاتر بگذریم؟

پس بیایید قیام عاشورا را به مثابه یک مدل برای سبک زندگی خود تحلیل کنیم. اقتدا به چنین نهضتی است که قیام 15 خرداد را می­ آفریند، در این­ صورت، ریشه انقلاب اسلامی ملت ایران را نه در 15 خرداد 1342 هجری شمسی، بلکه در 10 محرم 61 هجری قمری جستجو خواهیم کرد. همان­گونه که امام راحل عزیزمان فرموده ­اند: «گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه ‏زنی و نوحه ‏سرایی نبود، 15 خرداد پیش می‏ آمد. هیچ قدرتی نمی ‏توانست 15 خرداد را آن­ طور کند، مگر قدرت خون سیدالشهدا».

حسین(ع) مدلی از انقلاب برای ارزش­ها را ارائه کرد. عباس(ع) حماسه ­ای از انقلابی­گری ارائه کرد، زینب(س) دفاع از انقلاب و بصیرت­ بخشی را به تصویر کشید، سجاد(ع) به عالم نشان داد که عَلَم انقلاب نباید بر زمین بماند و... .

اکنون نوبت من و توست که نسبت خودمان را با قیام حسین(ع) مشخص کنیم. متاثر شدن و گریستن، یا درس­ گرفتن و اقدام کردن؟

 کار به یک «يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفُوزَ فَوْزا عَظِيما» ختم نمی­ شود. هر روز عاشورا و هر مکان کربلاست. من و شما در کدام جبهه ایستاده ­ایم؟ حسيني ­ها بايد طالب خونِ حسين(ع) باشند. اما باید وارثِ مقتول بود تا بتوان به خونخواهیِ او برخواست. آیا من و تو وارث انقلاب حسین(ع) هستیم؟

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 20 آبان1392 توسط مسعود زین العابدین |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.