X
تبلیغات
پروا،نه
پروا،نه
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه / مرا ز خال تو با حال خویش پروا،نه

سرمقاله شماره اسفند نشریه آینده سازان

1.    بی­پولی مصرع تکراری مدیران فرهنگی کشور شده است برای توجیه عملکردشان. به ظاهر، مسئله خیلی ساده است. به سادگیِ یک استدلال منطقی: «پول نداریم، پس نمی­توانیم کاری بکنیم». این جمله، صغرا و کبرای استدلال مضحکی است که مدیران فرهنگی جامعه ما برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و پاسخگویی در برابر رهبر و ملت استفاده می­کنند. اما به نظر، مشکل از جای دیگری آب می­خورد.

2.    یک ریشه­ی رخوت و بی­کفایتی مجموعه­های فرهنگی را می­توان در ندیدن صحنه­ی رویایی دانست. مدیران فرهنگی ما صحنه­ی درگیری را آن­گونه که هست نمی­بینند، هرچند که در سخنرانی­ها و  بیانیه­هایشان دائما از تدارک دشمن برای از راه به در کردنِ جوانان این مرز و بوم دم می­زنند. شلوارهای اتوکشیده­ی این مدیران، آسودگی و خوشخیالی­شان در برابر آسیب­های فرهنگی و... حکایت از این درد بزرگ دارند. شاید همین چند دلیل کوچک کافی باشد برای این رنجنامه­ی رهبر انقلاب به اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی که فرمودند: «ما چند سال قبل از اين، بحث تهاجم فرهنگى را مطرح كرديم؛ بعضى‌ها اصل تهاجم را منكر شدند؛ گفتند چه تهاجمى؟ بعد يواش يواش ديدند كه نه [فقط] ما مي­گوييم، خيلى از كشورهاى غيرغربى هم مسئله‌ى تهاجم فرهنگى را مطرح مي­كنند و مي­گويند غربى‌ها به ما تهاجم فرهنگى كردند ... بعد بالاخره به بركت قبول ديگران، اين حرف ما هم مورد قبولِ خيلى از كسانى كه قبول نمي­كردند قرار گرفت! تهاجم فرهنگى يك واقعيّتى است». پس ما و مدیران فرهنگی جامعه­مان این تهاجم را هنوز هم نپذیرفته­اند وگرنه الان حال و روزمان اینگونه نبود. دستگاه­­های عریض و طویل فرهنگی که خروجی­ ناچیزی دارند گواه این بی­خیالیِ ماست. یادمان باشد که اصلی­ترین میدان درگیری ما با دشمن، در حوزه مسائل فرهنگی است و حتی مناقشات سیاسی ما با آنان از این علت مبنایی سرچشمه می­گیرد.

3.    ریشه دیگری که می­توان برای رخوت دستگاه­های فرهنگی اطرافمان برشمرد، مربوط به کور شدنِ ذائقه و سلیقه­ی مدیران فرهنگی است. باید این واقعیت را بپذیریم که دچار کلیشه­ها شده­ایم. مفاهیم ارزشی را آن­قدر تکرار کرده­ایم که قدسی­ترین واژه­ها تبدیل به کلیشه­هایی بی­ارزش شده­اند که کسی را تحت تاثیر قرار نمی­دهد. همین باعث شده تا به فرهنگ ویترینی روی بیاوریم. ما تجربه­ی فعالیت­های فرهنگی پیش از انقلاب و اوایل انقلاب را در تجربه­ی این ملت داریم که عده­ی محدودی از جوانان که در اقلیت بودند، با بودجه بسیار محدودی که آن هم از مردم تامین می­شد، اقلیتِ تاثیرگذاری را تشکیل داده بودند که با تمام مشکلاتی داشتند، عملیات فرهنگی موثر انجام می­دادند. چند جوان در گوشه­ی مسجد یا مدرسه­، موجی بزرگ به راه می­انداختند، حتی اگر این موج بزرگ یک حلقه­ی مطالعاتی بوده باشد. همین حلقه­ها بزرگترین مراکز نیروسازی برای انقلاب بودند. به این تجربه­ها بیشتر بیندیشیم و از آن­ها مدل­های فرهنگی استخراج کنیم.

4.    خلاصه این­که فرهنگ مهم است و هیچ بهانه­ای، از هیچ کسی، پذیرفته نیست برای شانه خالی کردن از زیر بارِ این مسئولیت. همین جمله­ی اخیر رهبر انقلاب در دیدار با خبرگان ملت کافی است که فرمودند: «بنده هم نگرانم. مسئله‌ى فرهنگ، مسئله­ی مهمى است...با مسائل فرهنگى شوخى نمی­شود كرد، بى‌ملاحظگى نمی­شود كرد؛ اگر چنان­چه یك رخنه‌ى فرهنگى به‌وجود آمد، مثل رخنه‌هاى اقتصادى نیست كه بشود آن را جمع كرد». انجمن­های اسلامی یکی از مهم­ترین کانون­هایی هستند که می­توانند به عنوان جریانی اصیل و با به دست گرفتن ابتکارات و خلاقیت­های ناب، پرچمدار فعالیت­های فرهنگی تاثیرگذار باشند. من و شما کجای این میدان مبارزه ایستاده­ایم؟

5.    سال 92 با همه­ی دارا و ندارش گذشت. یک سال هم بر عمر اتحادیه­ی عزیز ما افزوده شد. این­که چقدر توانستیم در بستر فعالیت تشکیلاتی­مان برای خودمان و جامعه­ای که در آن زندگی می­کنیم، مفید باشیم، قضاوتش با اعضای انجمن­های اسلامی سراسر کشور است. اما در این شماره سعی کردیم تا گوشه­ای از خدمات و کوشش­های نیروهای ستادی اتحادیه را در قالب «پرونده محاسبه»، انعکاس دهیم. امید آن­که اتحادیه عزیز ما مسیری تکاملی و روبه رشد داشته باشد. در شماره­ی بعدی، نوبت شبکه دانش­آموزی است که گزارش سال 92 را ارائه کند.

6.    نشریه آینده­سازان هم پس از مدتی تعطیلی، از خرداد ماه 92 مهمان انجمن­های اسلامی مدارس شد. در این مدت با احتساب این شماره از نشریه، 10 نشریه تقدیم کردیم که امیدوار بودیم قبول افتد و نیازی از نیازهای فکری مسئولین محترم انجمن­های اسلامی را مرتفع سازد و آن­ها را برای عملیاتی که در مدرسه می­خواهند شکل دهند تجهیز کند.

7.    در این مدت، قیافه­ای کاملا جدی به خودمان گرفتیم و همه­ی نیش و کنایه­ها را به جان خریدیم اما اجازه ندادیم در این میدان مبارزه­ای که در بندهای فوق برایتان ترسیم کردیم، صفحه­ای از نشریه را به جوک و فکاهی اختصاص دهیم. اعتقادمان بر این بود که بچه­های انجمنی به وسایل مختلف ارتباط جمعی دسترسی دارند و جوک و جدول و  سرگرمی، اکثر این وسایل ارتباطی را به اشغال خود در آورده است و هر کس که در میانه­ی این معرکه­ی جنگ فرهنگی نیاز به استراحتی داشته باشد، می­تواند به آن­ها رجوع کند و لختی آسودگی بچشد. صریح و جدی سخن گفتیم و سعی کردیم تا از نیازهای جدی و اصلیِ فکری و تشکیلاتی سخن بگوییم. حتی خیلی جاها محتوا را بر شکل و قالب و زیبایی ترجیح دادیدم و این دعوای همیشگی ما با گروه گرافیک نشریه بود که می­گفتند حجم مطلب نشریه، به اندازه­ی 60 صفحه است و شما آن را در 48 صفحه جای می­دهید. اما دروغ چرا؟ پول چاپ نشریه­ی 60 صفحه­ای را نداشتیم.

اعتراف می­کنم که همه­ی این­ها، تقصیر منِ سردبیر است و همه­ی نیکی­های نشریه به علت همت و سلیقه­ی تحریریه عزیز، پشتیبانی و حمایت انجمنی­های عزیز در سراسر کشور، و همراهی کادر محترم تشکیلاتی است.

8.    در این مدت خیلی تلاش کردیم تا نشریه را تبدیل به پاتوقی برای اهل قلمِ انجمنی کنیم و در این راه موفق شدیم تا از قلمِ برخی از دانش­آموزانِ انجمنی و کادر و مربیان محترم تشکیلاتی بهره ببریم. می­خواستیم نشریه، هم بستر رشد اعضایمان باشد و هم تابلویی باشد برای نشان دادن سطح فکری آن­ها. و البته انجمنی­های عزیز در این حوزه خیلی خوب درخشیدند و اگر کسی بپرسد «این انجمنی که آن را حلوا حلوا می­کنید، چند مرده حلاج است؟» خیلی راحت می­توانیم آن­ها را به مطالعه­ی دغدغه­ها و شیوایی قلم انجمنی­ها در بخش­های مختلف نشریه ارجاع دهیم. همین بود که عکس نویسنده­ها را هم حتی­المقدور می­زدیم «تا کور شود هر آن­که نتواند دید». امیدواریم در آینده نیز شاهد کمک و یاری بیشتر شما باشیم. وبلاگ نشریه هر ماه موضوعات شماره بعدی را در اختیار قرار می­دهد. ما نیز منتظر نقدها و نظرات شما در وبلاگ نشریه هستیم.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 فروردین1393 توسط مسعود زین العابدین |
 
از کتاب خاطرات اسیر آزادشده تبریزی؛ «محمدعلی ملتجایی» با عنوان «تجمع ممنوع» که توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است رونمایی می شود. این برنامه با حضور راوی کتاب در روز سه شنبه بیستم اسفند در حوزه هنری استان آذربایجان شرقی(واقع در چهارراه شریعتی- به طرف مصلا- طبقه فوقانی سینما قدس) از ساعت پنج تا شش بعداز ظهر برگزار خواهد شد
 در این نشست، معصومه سپهری نویسنده کتاب های «لشکر خوبان» و «نورالدین پسر ایران» و نیز مهدی نعلبندی نویسنده کتاب های «اعدامم کنید»، «حنجره عاشق»، «باکو 2001» و... درباره این کتاب به ایراد سخن خواهند پرداخت
  خبر این مراسم در خبرگزاری دفاع مقدس و ایسنا و امید

مرکز پخش کتاب: تبریز-میدان ساعت-روبروی تربیت-کتابفروشی آرمانشهر-04115563467
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 18 اسفند1392 توسط مسعود زین العابدین |

کتاب "تجمع ممنوع" خاطرات شفاهی اسیر آزاد شده تبریزی، "محمدعلی ملتجائی فرید" است. کار مصاحبه و ضبط خاطرات این آزاده عزیز در سال ۱۳۹۰ آغاز شد و نگارش و تصحیح این خاطرات در خرداد ۱۳۹۱ به پایان رسید و به جناب آقای مرتضی سرهنگی، مسئول دفتر ادبیات مقاومت حوزه هنری سپرده شد. با زحماتی که دوستان و از جمله آقای حسین نصرالله زنجانی، مسئول دفتر مطالعات و ادبیات پایداری استان های حوزه هنری، آقای قاسمی و سایر دوستان در این راه متحمل شدند، این اثر برای چاپ به انتشارات سوره مهر سپرده شد. حوزه هنری استان آذربایجان شرقی نیز هزینه های چاپ این اثر را برعهده گرفت. 

توضیحات تکمیلی را در خبرگزاری تسنیم ، تبریز بیدار ، خبرگزاری ایبنا و سایت فاتحان بخوانید

خبر انتشار این کتاب را در لینک های زیر بخوانید:

خبرگزاری دفاع مقدس

راسخون

پایگاه خبری شهدای ایران

موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

خبرگزاری مهر

خبرگزاری ایرنا

خبرگزاری تسنیم

خبرگزاری ایسنا

حوزه هنری

حوزه هنری استان

پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

 نصر نیوز

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 اسفند1392 توسط مسعود زین العابدین |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.